حسن حسن زاده آملى

301

هزار و يك كلمه (فارسى)

تنظيم نشده بلكه از طرف خداست پس هرچه وعده دهد حق است من جمله وعدهء عقاب و ثواب مىدهد و آن عبارت است از معاد . مطلب دوم - در تفسير فخر رازى ذكر كرده است كه جمله « فإن لم تفعلوا ولن تفعلوا » از چند جهت دلالت بر نبوت حضرت پيغمبر دارد : اوّل اينكه به تواتر معلوم شده كه عرب با شدّت عداوت ، هيچ سوره مانند قرآن نياوردند و اين معجز است چنان كه گذشت . دوم اينكه آن حضرت اگرچه نزد كفّار در ادّعاى نبوّت متّهم بود ولى هيچكس منكر وفور عقل و معرفت او به عواقبت نبوده و اگر تهمتى در نبوّت او راه داشت هرگز براى خود روا نمىداشت كه با اهل زمان خود چنين تحدّى كند بلكه مىترسيد كه رسوا شود و تمام امور او فاسد گردد « حاشاه عن ذلك » و اگر يقين نداشت كه از معارضه او عاجزند اينطور آنها را ترغيب به معارضه نمىنمود . سيم اينكه اگر قطع به صحّت نبوّت خود نداشت اينطور با تأكيد نمىگفت كه هرگز مانند قرآن نخواهيد آورد چون اگر به قوّه بشرى بود احتمال مىداد كه بعد از اين بهتر از او بياورند . چهارم اينكه اخبار از غيب است و موافق واقع زيرا كه تاكنون كسى با آن معارضه نتوانسته . نويسنده اين سطور گويد دربارهء حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله براى كسى كه درست تاريخ زندگانى او را نديده باشد چهار احتمال است : اوّل اينكه به قصد رسيدن به جاه و مال و سلطنت چنين ادعائى نموده حاشاه عن ذلك . دوم اينكه قصدش اين نبوده بلكه مىخواسته است اخلاق عرب را اصلاح كند و آنها را متّحد نموده و از ذلّت و فقر نجات دهد و از تحت قيد اسارت و عبوديّت دولت فارس و روم متخلّص كند و هرچه فكر كرد ، ديد بجز ادعاى نبوت و ايمان آنها به مقصد نمىرسد لذا ادعاى نبوت كرد اين هم غلط است . سيم اينكه هيچ يك از اين دو مقصد را نداشته بلكه واقعا خود را پيغمبر و مبعوث از طرف خدا و قرآن را وحى الهى مىدانسته و به جهت انجام مأموريت الهى به عقيده خود ادعاى نبوت نموده